نکته

بس است عکس گذاشتن و خودشیرینی!!!!

برخورد میکنیما!!

تعلیق میکنیم.. قلع و قمع... لاکن از اخلاق خوب ما سوئ استفاده نشود.. اینطور نباشد که ما بخندیم به رویتان و شما هی عکس بزارید و لوث کنید..

عکس حرمت دارد!

چگونه شاد و خوشبخت باشیم؟

آنچه که ما از زندگی می خواهیم، خوشبختی است. خوشبختی فقط آن چیزی نیست که وقتی آنرا داشته باشیم....
ادامه نوشته

در همه عالم وفاداری کجاست

در همه عالم وفاداری کجاست غم به خروارست غمخواری کجاست
درد دل چندان که گنجد در ضمیر حاصلست از عشق دلداری کجاست
گر به گیتی نیست دلداری مرا ممکن است از بخت دل‌باری کجاست
اندرین ایام در باغ وفا گر نمی‌روید گلی خاری کجاست
جان فدای یار کردن هست سهل کاشکی یار بسی یاری کجاست
در جهان عاشقی بینم همی یک جهان بی‌کار با کاری کجاست

                                  <<<خــــبـــــــــر فــــــــــوری>>>

مافیای بادوم تلخ شناسایی شد!

نام: حاج محسن

لقب: zodiac

نام های جعلی: تربچه ، بتوچه ، (ایکس)چه ...

حاج محسن از سالها پیش با بازی گل کوچیک خود را وارد گروه کرد او در ابتدا بسیار با محبت و مهربان بود طوری که در همان ابتدا خود را در دل بچه ها جا کرد.

با راه اندازی وبلاگ بادوم تلخ ، زودیاک رسما عملیت جاسوسی خود را آغاز کرد!

در آن ابتدا که وبلاگ در میخواست در مسیر پیشرفت قرار بگیرد محسن با یک عملیات طراحی شده و بقول خودش بی نقص دست به کودتا علیه مدیریت وب زد. او به بهانه ی وجود قوانین محدود کننده در وب دست به اعتصاب زد ، وی با نفوذ به سیستم وب و استفاده از نام کاربری اعضا متعهد به وب شروع به قرار دادن پست های اعتصابی کرد(جا داره بگم که خود من رو هم گول زد و منم گرفتار افکار شیطانیش شدم!) که خوشبختانه این فتنه توسط مدیریت هوشیار وب سرکوب شد!

محسن پس از این حوادث مدتی بی سر و صدا به فعالیتش در وب ادامه داد اما به طور ناگهانی از عضویت وب استعفا داد.

مدتی پس از این جدایی فردی به نام زودیاک (ZODIAC) شروع به نظردادن در وب کرد ، در ابتدا مشکلی ایجاد نمیکرد اما مدتی بعد نظراتی فتنه انگیز از وی نمایان شد!

زودیاک پس از اینکه از طرف اعضای وب طرد شد مدتی غیبت کرد تا اینکه چندی پیش با هویت هایی چون تربچه و بتوچه سروکله اش پیدا شد!

محسن که از همان ابتدا با بیوگرافی و هویت جعلی وارد وب شد و خود را دانش آموز حوزه علمیه معرفی کرد روز گذشته توسط نیروهای امنیتی وب طی یک عملیات پیچیده بازداشت شد!


 

 

جوک نوده ای (منظور امیر است)

تو اتاق عمل بيمارستان مغز يك میوه فروش رو با يك روضه خوان عوض میکنن . بعد از بهبودي رفتن ديدند ميوه فروشه ميگه اگه خدا بخواد سيب كيلو 300 تومان و . . . رفتند مسجد ديدند روضه خونه تند تند دستاشو به هم مي زنه و ميگه بدو بدو كه امام حسينو كشتند

از بچه یه آخونده میپرسن بابات چیکارست روش نمیشده بگه آخونده میگه کمربند مشکی قرآن داره

اطلاعیه شیطان

اطلاعیه شیطان: تا میتوانید گناه کنید به علت مبلغ بالای قبض، گاز جهنم قطع شده از آتش خبری نیست .

جک سقوط هواپیما

آیا از زندگی یکنواخت و عادی خسته شدید؟
با ما حادثه و هیجان را تا سر حد مرگ تجربه کنید.
–روابط عمومی هواپیمایی ایران ایر–


فتوای جدید :
احتیاط واجب است قبل از سوار شدن در هواپیما غسل شهادت انجام دهید !
مستحب است کفن هم همراه خود داشته باشید !!!

خبر فوری:هواپیمای تهران – مشهد به سلامت به زمین نشست کارشناسان در حال بررسی علت این حادثه هستند

گفتم:... او گفت:...

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست،

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان
چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم،

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت


جمله آخر:توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی .... 
پـــس هیـچ وقـت بـه اطرافت سنگ پرتاب نــــــــــــــــکــــــــن!!
چون اولین چیزی که مــیـــشـــکــنــــه ...
دنیــای خــود تـو ٍ..!!!

LOVE

اعتراف های زودیاک

من در قم درس می خواندم 

با چندتا از مامورین سرویس اطلاعاتی سفید آشنا شدم

آنها من در یک وب مانند وب شما عضو کردند

حتی نام نویسنده هایش همین بود

آنها به من پول می دادند 

آنها به من گفتند دختر های وب را اغفال کنم

اعتراف های بعدی متعا قبا اعلام می گردد

مجنون لیلی.....

یک شبی مجنون نمازش را شکست                                       
بی وضو در کوچه لیلا نشست

                                                     سجده ای زد بر لب درگاه او
                                                        پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

                                                 جام لیلا را به دستم داده ای
                                                وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

                                           خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
                                              من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
 

                                                  گفت ای دیوانه لیلایت منم
                                                  در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

                                                 عشق لیلا در دلت انداختم
                                                 صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
 

                                               سوختم در حسرت یک یا ربت
                                                  غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
 

                                         مطمئن بودم به من سر می زنی
                                           در حریم خانه ام در می زنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
 

                                         مرد راهش باش تا شاهت کنم
                                        صد چو لیلا کشته در راهت کنم

اگه کسی رو دوست داری بهش بگو مطمئن باش با نگفتنت داری عذابش میدی

و همیشه این رو یادت باشه که"سکوت متنی است که ممکن است به غلط ترجمه شود" اون موقع دیگه جبران کردنش سخته.

سخته ولی ممکنه!!!!

معنای واقعی از کار گروهی است!





TEAM = Together Everyone Achieve More

This is the real meaning of team work

یارانه ها و .....

این هفته با یه سری کاریکاتور چطورین موافقید؟

در حاشیه گرانی قیمت مرغ


كاريكاتور روز

داستان کوتاه2

آخ جونمی جون...

ادامه نوشته

اتفاقی که امکانش یک در میلیون است (عکس)

ادامه نوشته

تری اکسید آرسینیک

ادامه نوشته

حادثه ی رزول

ادامه نوشته

زندگی اینه

این دیگه عکس نداره کامله...............

ادامه نوشته

چپ دستها

چپ دست‌های معروف دنیا (عكس)

ادامه نوشته

بازدید از بیمارستان روانی

با سری داستان های جدید اومدم . داستان کوتاه... .!

می دونم خوشحال شدید، احساسات خودتونو کنترل کنید!

این سری داستانها خیلی خیلی زیبا هستند.

زیاد صحبت نمی کنم می دونم بی صبرانه منتظر خواندن داستان هستید

بفرمایید..... .


ادامه نوشته