گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم!!!

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم!!



گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم



گفتا که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنم



گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم!!!


وقتی یه دختر به خاطر یه پسر اشک میریزه ....
يعني واقعن عاشقشه ،
اما ....
وقتی یه پسر به خاطر یه دختر اشک بریزه ؛
یعنی هیچ وقت دیگه نمیتونه دختر دیگه ای رو مثل اون دوست داشته باشه ...!
:))))

چرا لرزیدی؟

این عاشقانه ترین عکس دنیاست..





دلمون گرفته، غمو میبینیم تو چشمای هم
دیگه حرفی نمیمونه ، نگامونو میدزدیم از هم
شاید این آخرین باره که نشستیم روبروی هم
انگاری این همون لحظه*ست که آدما میگن به هم..

خداحافظی ، خداحافظی عزیزم..


Başin sag olsun Azərbaycanim 


دوست مي دارم ..

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت کردن به آرزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان
براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم
تورا براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم
تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ... دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ... دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست مي دارم
تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم ... دوست مي دارم ..

یه شعر خوشگل

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد...
.
.
.
خدا کند که ... نه ! نفرین نمیکنم که مباد
به او - که عاشق او بوده ام - زیان برسد

یه بند ...

عشق گاهی ازدوری بهتراست
عاشقم کرده ولی صبوری بهتراست
توی قرآن خوانده ام. یعقوب یادم داده است
دلبرت وقتی کنارت نیس کوری بهتراست ... !!!

بازی دل ...



ـ بار دیگر من ورق را با دلم بر میزنم
ـ یک بار دیگر حکم کن!
ـ اما نه بی دل!
ـ با دلت!
ـ دل حکم کن!!

:حکم دل ...
: هر که دل دارد بیندازد وسط. تا که ما دلهایمان را رو کنیم!
: دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود ...

ـ پس به حکم عشق بازی میکنیم.
- این دل من، رو بکن حالا دلت را.

: !!

ـ دل نداری ؟؟!!
ـ بر بزن اندیشه ات را... !!

- حکم لازم!!

ـ دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم!!

هر دو لازم!!


پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری ...

اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح ...

.

.

.

ادامه نوشته

عشـــــــــــق نافرجام

                                                                                   

پسر و دختر جوانی سوار بر موتور د ر دل شب میراندند

 

 آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند

   

دختر: یواش تر برو من میترسم

 

پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره.....

ادامه نوشته

من امشب تا سحر خوابم نخواھد برد...

تقدیم به شما دوستان عزیز...

ناقابله...

ادامه نوشته

پنج وارونه...

پنج وارونه چه معنا دارد؟

ادامه نوشته

دنیا رو تو چشای تو میدیدم..

چند روز پیش بود نشسته بود توي مترو , درست كنار خودم . پوست برنزه داشت با موهاي قهوه اي و عطری خوشبو . يك بسته ي كوجك آدامس را از كيفش بيرون آورد و بهم تعارف كرد و بعد هم در حالي كه نگاه غمگينش را به صورتم انداخته بود و من با لبخند پاسخش را ميدادم گفت :

 - گاهي فكر ميكنم دنيا چقدر بي ارزشه !

لبخند روي صورتم را جمع و جور كردم و با تعجب و مهرباني پرسيدم : چرا ؟

و او سفره ي دلش را برايم باز كرد...

گفت عكاس و فيلمبردار است و يكسال پيش در يك مجلس عروسي با دختری بیست و چند ساله اي كه دوسال از خودش كوچكتر بود آشنا شده ... از خوبي هاي آن دختر گفت , از زيباييش , از مهربانيش , و اين كه بهترين همدمش بوده و چقدر دلش ميخواسته با او ازدواج كند و او بانوی زندگيش شود . گفت ۹ ماه قبل مادرش را در يك حادثه از دست داده و بعد از آن هم دايي اش فوت كرده و تنها كسي كه در اين مدت كنارش بوده و او را آرام ميكرده همان دوستش بوده كه هر روز با او تماس ميگرفته و جوياي احوالش بوده اما از اواسط ماه گذشته تا چند هفته بعد خبري از دوستش نداشته ! ميگفت خيلي برام عجيب بود كه يكدفعه و ناگهاني ارتباطش را با من قطع كرد و من هم به خاطر لج و لجبازي و غرور بيجا در اين مدت نه با او تماس گرفتم و نه پيامك دادم تا ديروز كه خانومي ناشناس از شماره ي او باهام تماس گرفت و بهم خبر مرگش را داد و من هم الان دارم از بهشت زهرا و از سر خاكش مي آيم ! چشمام گرد شد..

در تمام مدتي كه برام حرف ميزد و با جزئيات بيشتري درد دل ميكرد اشك توي چشمم جمع شده بود و با اينكه چندسالي ازش كوچيكتر بودم اما دستهايش را در دست گرفتم و سعي كردم با حرفهام آرامش كنم. خب من هميشه از اينكه سنگ صبور آدمها باشم و آنها برايم دردل كنند و من آرامشان كنم لذت ميبرم و خودم هم آرام ميشوم . اگرچه برايم قابل درك نبود كه چگونه توانسته چند هفته از عزيزش بي خبر بماند؟ اما ميدانم سرزنش كردن آدمي كه برايم دردل ميكند اعتماد او را براي حرف زدن با من از بين ميبرد و حس خوبي را منتقل نميكند بنابراين سكوت كردم و تمام تلاشم را كردم كه در همان چند ايستگاهي كه كنارش هستم حس خوبي بهش بدهم .كاملا ناراحت شده بودم كه يك دفعه گفت :

- حتي به خاطر خاطراتمون و به حرمت اونروزا نتونستم امروز حسابي گريه كنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لبخند كمرنگي زدم و سكوت كردم اما وقتي از قطار پياده شدم به اين فكر كردم كه آدمها چقدر با هم متفاوتند و ياد همان جمله ي هميشگي خودم افتادم كه :آدمها مجسمه نيستند كه همه با يك قالب ساخته شده باشند , آدمها با يكديگر فرق دارند !!!

 پ.ن: اونروز و امروز زیادی احساساتی شدم فک کنم.

داستان عاشقانه ی یک شعر


این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم. شعری زیبا از

مهرداد اوستا

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
 شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم.....
ادامه نوشته

به اين چنين زني بايد افتخار كرد!!!


خب جالا که بحثای رمانتیک پیش اومده جا داره منم اینو بزارمCry Sadly

این جمله که تازگی رو دهنم افتاده مصداق کامل این پستهRazz

دوست داشتن يعني ده تا بهتر از اون بياد سراغت
اما ته دلت بازم بگي اون اون اون..Idea

ببینین عکسارو!


ادامه نوشته

اگه آخرشم باشی...

به سلامتی پسرایی که وقتی توخیابون نگاهشون به یه دخترمیفته بازم سرشونو می ندازن پایین وزیرلب میگن:اگه آخرشم باشی.........انگشت کوچیکه ی عشقمم نیستی.

 

تقدیم به دوستم

ـ دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه
ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که می گی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه
ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه
ـ دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه
ـ دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...
ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون شمارش و حساب و کتاب
ـ دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده
ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم

روزهای بی تو...

سلام...

امروز از مغازم داشتم میومدم دانشگاه به یه کوچه رسیدم نا خودآگاه یاد این شعر افتادم...

ادامه مطلبو بخونید...

راستی الان از تو دانشگاه دارم براتون پست میزارم...

ادامه نوشته

 (عنوان ندارد)

پروانه عاشق آتش است

اما قوت و قدرت و بودنش دور بودن از اشراق اوست.

 

طلایه ی اشراق وعده گاه اوست و او در هوای طلب،

عاشقانه پر میزند تا به معشوق خود برسد...

 

وقتی که به آتش رسید و بعد از طواف، شعله کشد

ظاهر قضه این است که عاشق خود را به معشوق رسانده،

اما حقیقت چیز دیگری است

 

این معشوق است که خود را به آغوش عاشق می افکند،

و آتش به جانش میزند و این سرّی است بزرگ

که عاشق، معشوق میگردد و معشوق، عاشق....

 

مهربانم ای خوب...

سلام به همه  دوستان بادوم تلخ...

من محمدم عضو جدید بادوم تلخ...

خیلی خوشحالم که تونستم عضو این سایت بشم...

از آقا وحیدم خیلی ممنونم که اجازه داد،امیدوارم شما هم منو به عنوان عضو جدید قبول کنید...

خب،کارم و با یه شعر شروع میکنم که تو ادامه مطلبه برید بخونید...

تقدیم به همه شما دوستان عزیز... ناقابله...

ادامه نوشته

خوشبختي

خوشبختی اون چیزی نیست که بشه از بیرون دیدش...خوشبختی ...تو دل آدمه