برخی کلمات پرکاربرد ترکی استامبولی

صبح بخیر               Günaydın

ظهر بخیر                İyi günler

بعد از ظهر بخیر       Tünaydın

عصر بخیر          İyi akşamlar

شب بخیر             İyi geceler

سلام!                  !Merhaba

خدا حافظ             Hoşçakalın

خدا حافظ (کسی که می رود)         Güle güle

خداحافظ (کسی که می ماند)  allahaısmarladık

بله                            Evet

خیر،نـــه                    Hayır

حالتان چطوره؟      ?Nasılsınız

چطوری؟               ?Nasılsın

خــــوبم                     İyiyim

متشکرم              Teşekkürler

تشکر می کنم Teşekkür ederim

خواهش می کنم      Rica ederim

آقا                      Bey efendi

خانم                 Hanım efendi

لطفا                           Lütfen

ببخشید                 Affedersiniz

معذرت می خواهم    -اوزور دیلریم

انتخاب عینک




01

انتخاب فریم عینک اهمیت زیادی دارد. اگر فریم عینکی که انتخاب می‌کنید مناسب چهره شما باشد، شما را زیباتر و شکیل‌تر نشان می‌دهد.
انتخاب فریم مناسب برای عینک، واقعا ظاهر چهره شما را تغییر می‌دهد و بهتر نشان می‌دهد. البته انتخاب عینک راحت مهمتر از ظاهر آن است.


tفرم صورت‌تان را کشف کنید

1-ابتدا تعیین کنید که صورت شما چه شکلی است. اگر نمی دانید که صورتتان چه شکلی دارد، بهترین راه این است که خطوط بیرونی چهره خود را روی یکی از عکس های واضح خود دنبال کنید. شکل‌های اصلی چهره شامل بیضی، مستطیلی، مربع، گرد، لوزی و مثلثی است.

•برای صورت‌های بیضی شکل، هرنوع فریم عینکی مناسب است و بر روی چهره خوب دیده می‌شود، زیرا فرم صورت کامل و بی عیبی است. بستگی به سلیقه خود می‌توانید عینک‌هایی با فریم های هندسی شکل یا گرد انتخاب کنید.

•برای صورت‌های گرد بهتر است فریم‌های مستطیلی و گوشه‌دار انتخاب کنید تا صورت شما را کشیده تر نشان بدهد.

•اگر صورت شما مربع شکل است، فریم های چشم گربه‌ای یا بیضی شکل انتخاب کنید تا در فرم صورت شما ایجاد تعادل کند.

•اگر صورت لوزی شکلی دارید، عینک‌های بدون فریم یا بیضی شکل انتخاب کنید.
 
•برای صورت مستطیل شکل هم فریم بیضی شکل و تخم‌مرغی انتخاب کنید تا پهنای صورت شما را برجسته‌تر کند و چهره شما را پهن‌تر و کوتاهتر نشان بدهد. فریم‌هایی که گوشه‌های تزئین‌شده‌ای دارد نیز به پهنای صورت شما می‌افزاید.

•اگر صورتی مثلثی شکل دارید، فریم‌هایی که گوشه‌های بالایی آن زاویه‌دار است یا مدل‌هایی که پایین آن بدون فریم است، انتخاب کنید.
2- رنگ فریم عینک خود را با رنگ پوستتان هماهنگ کنید. اگر رنگ پوست گرمی دارید باید از فریم‌هایی با رنگ‌های گرم استفاده کنید و اگر رنگ پوست شما سرد است، باید از فریم‌هایی با رنگ‌های سرد استفاده کنید.
3- اندازه فریم عینک هم اهمیت زیادی دارد. سایز عینک باید با اندازه چهره شما متناسب باشد، اگر صورت کوچکی دارید نباید از عینک‌های خیلی بزرگ استفاده کنید. برای یافتن اندازه مناسب عینک به نکات زیر توجه کنید:

•فریم عینک باید خیلی نزدیک به خط ابروی شما باشد.

•مردمک چشم شما باید در مرکز فریم عینک قرار بگیرد.

•فریم باید راحت باشد، به صورت شما فشار نیاورد و تنگ نباشد.
به‌طور‌کلی عینک‌هایی که فریم پلاستیکی دارند از فریم‌های فلزی بهتر هستند و شما را شیک‌تر و بهتر نشان می‌دهد.



وقتی یه دختر به خاطر یه پسر اشک میریزه ....
يعني واقعن عاشقشه ،
اما ....
وقتی یه پسر به خاطر یه دختر اشک بریزه ؛
یعنی هیچ وقت دیگه نمیتونه دختر دیگه ای رو مثل اون دوست داشته باشه ...!
:))))

پســـر


پســـرم!
پسر ِخوبم

میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!

... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....!که تو حاصل عشقی

پســ ـرم...
مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...

عزیزدلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست.روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه....

زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری...باید برای اینجور وقتها آماده باشی.بلد باشی. باید یاد بگیری که نازش را بکشی...

عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!!ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....

زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...

میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو...همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون یه هدیه ی کوچولو براش بگیری و بگی که چقدرخوشگله!. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی......

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .باز هم صداش کن!!!عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ...فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه. برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...

زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...

پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،دخترکی که روزی زن میشود. مادر میشود.

مادر تو 
...

خداحافظی گابریل گارسیا مارکز

بچه ها من پارسال و از وقتی اینو خوندم زندگیم رو عوض کردم :) پیشنهاد میدم بخونیدش. بخونید و بهش عمل کنید


خداحافظی یکی از بزرگان ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات، خالق صد سال تنهائی : گابریل گارسیا مارکز


گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست.بخوانید چگونه در این نامه‌ی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند:

... اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم.

به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقیناً هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم. راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند.

اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم. به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند، بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند.به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است.

چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام ... یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله‌ی کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند. یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد ازبالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند.

چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام ... . احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم.
اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری.مراقبشان باش. 
به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. 
خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. 
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق

گابریل گارسیا مارکز

چرا لرزیدی؟

این عاشقانه ترین عکس دنیاست..





دلمون گرفته، غمو میبینیم تو چشمای هم
دیگه حرفی نمیمونه ، نگامونو میدزدیم از هم
شاید این آخرین باره که نشستیم روبروی هم
انگاری این همون لحظه*ست که آدما میگن به هم..

خداحافظی ، خداحافظی عزیزم..


Başin sag olsun Azərbaycanim 


دوست مي دارم ..

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت کردن به آرزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان
براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم
تورا براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم
تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ... دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ... دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست مي دارم
تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم ... دوست مي دارم ..

زندگی سخته؟

چرا زندگی برای خیلی ها سخته؟
بهش فک کردی؟
خب شاید دلیلش این باشه.. بعضیا گذشته رو بهتر از اون چیزی که بوده به یاد میارن ، حال رو بدتر از اونچیزی که هست میبینن ، و آینده رو حل نشدنی تر از اون چیزی میبینن که قراره باشه..

مقدمه کتاب ضیافت افلاطون

در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم:

" در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "

یه شعر خوشگل

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد...
.
.
.
خدا کند که ... نه ! نفرین نمیکنم که مباد
به او - که عاشق او بوده ام - زیان برسد

انتخاب


خواستم بهت چیزی نگم

  تا با چشام خواهش کنم

           درارو بستم روت تا

            احساس آرامش کنم

                  باور نمی کنم ولی

                  انگار غرور من شکست

                     اگه دلت می خواد بری

                        اصرار من بی فایده ست...

Almost Wrong

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر ,من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی!

چند باور اشتباه ایرانی ها

چند باور اشتباه ایرانی ها در فرهنگ اتومبیل داری و اتومبیل رانی


1-کولر روشن مصرف سوخت را افزایش میدهد. Twisted Evil :
چندی پیش مجله علمی ماشین یک آزمایش ساده ترتیب داد و نشان داد چنان چه کولر خودرو روشن بوده و روی درجه 2 باشد مصرف بنیزین کمتر از زمانی خواهد بود که شیشه ها تا نصف باز باشند(اصطکاک هوا)

2-هنگام خاموش کردن چندین گاز متوالی به خودرو دادن Dont Speak:
این کار در خودروهای دیزلی انجام میشود برای اینکه صبح ها موتور به دلیل تراکم سوخت در سر سیلندر بهتر روشن میشود .در خودروهای بنزینی اینکار نه تنها مفید نیست بلکه استحلاک موتور را افزایش میدهد.

3-پس از طی مسافت طولانی زمانی که توقف میکنیم موتور را روشن نگه میداریم تا کمی خنک شود.Oh Go On!
این کار به هیچ وجه از نظر علمی اثبات نشده.موتور خودروها طوری طراحی شده اند که در زمان حرکت کار کننند تا کمی از گرمای موتور از طریق وزش باد خنک شود. موتور خودرو نباید بیش از یک دقیقه درجا کار کند (حتی در زمستان)

4-هنگام کشیدن ترمز دستی کلاچش را نمیگیریم(دکمه روی ترمز دستی) Embarassed
دکمه روی ترمز دستی به واسطه یک کلاچ درگیر کن عمل میکند.این دکمه نه تنها هنگام خواباندن ترمز دستی بلکه در زمان کشیدن هم باید فشار داده شود

 

کباب


روزنامه خراسان:
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!

میخ

ميخي افتاد،
بخاطرميخي نعلي افتاد،
بخاطرنعلي اسب افتاد،
بخاطراسبي سواري افتاد،
بخاطرسواري جنگي شكست خورد،
بخاطرشكستي مملكتي نابودشد،
وهمه ي اينهابخاطركسي بودكه ميخ راخوب نكوبيده بود. Dont Speak
.
.
.
و اين واقعيت جامعه ماست Embarassed

اطلاعیه

سلام دوستان Oh Yeah
مدتهاست اینجا بالا منبر نرفتم Cool
اول این عکسرو نگا کنین لذت ببرین Face لینک عکس

خب حالا میخوام بهتون بگم که بعد از صحبت با محسن تصمیم بر این شد که بادوم تلخ رو به روزای جوونیش برگردونیم Hee Hee سخته ولی ممکنه Cry Sadly باید شماام پایه باشین Twisted Evil
قصد دارم نویسنده هایی که نمیان رو حذف کنم الکی خودمونو سبک نکنیم Dont Speak کیفیت مهم تر از کمیته Idea
بعد دیگه دوباره شروع میکنیم پست گذشتن phbbbbt
قالبم که عوض کردم به سلامتی Razz
ببینیم چه میکنیما Oh Yeah

سارینا

تو تو تخت خودت خوابیدی و راحتی -  غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی

مدرسه میری و شانست واسه زندگی بالاس - نمیشه ردش کنی دایی سخت نگیر

یه بابا داری که مث شیر پشت سرت - مامانی که قلبش با قلب تو می تپه

حالا بزرگ تر می شی و می بینی زندگی - چطور آدم و خم میکنه دایی سخت نگیر

دایی قدر اون چیزی رو که داری داشته باش -  زندگی مث رنگ و قلم و تو نقاش

هر جور رنگش کنی همون جور میمونه - نشه جغد شومی تو بومت بخونه

نشه سفیدیه چشمات یه روز خون بشه - نشه صورت قشنگت گلگون بشه

دایی یاد بگیر همه چی رو تجربه کنی - ولی تو بعضی راها دیگه برگشتی نیس

به هر دستی که دس دادی دست تو بپا - دایی بترس از گرگای آدم نما

تن لخت تو بده به کسی که روح لختشو هدیه میده بهت و پاش می افته

دایی بپا بکارت روحت خط نخوره این یکی پرده رو نمیشه دوخت دوباره


اگه نخونی و ندونی پس زود خام میشی - سرتو بالا نیگه دار نشه رام شی


نگی روسری روسرت محدود شدی - حدود و تو تعیین می کنی زندگی یعنی

زندونی که آزادیت دست خودته - مگه کوه و میشه به بند کشید دایی


نشه اخم کنی به اون دختر بچه ای - که گلی داره تو دستشو می خواد بهت

بفروشه روبرگردونی و با خودت - بگی فرق داری حتما آره فرق داری دایی

اون یه بچه کارگره از پایین شهر - فقر و ترس و سیاهی همراهشن

باباش معتاده دایی ببین صورتشو - جای سرخ سیلی سرد پدرشو

فقط نه سال داره تو مدرسه نیستو - طعم تلخ کارو به دوش کشیده و

گلی که پرپر میشه تو دست مشتری - اون گلی که با تلخی ازش می خری

واسه اون گل نیست یه لقمه نونه - ضامن اینکه کتک نخوره تو خونه

نپرس تقصیر کیه خودت می فهمی - نپرس قصه اش طولانیه دایی زمین_

پر از آدمایی که کار میکنن و یه عده ای - فقط پول دارن یه مشت عقده ای

که از کار کارگرا کاخ ساختنو - چه کسایی تو این راه جون باختنو

این چیزارو به دیگرون بگی بهت میخندن - آخه زشتیم عادت میشه واسه آدم

ولی تو قصه ی خودتو بکش نقاش - بزار هر کی هر چی هس باشه ، تو خودت باش

HBD

تولد بادوم تلخ بود :)

از 89 تا حالا :دی

کلاغها..

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه , گوشت بدن خودشو میکند
و میداد به جوجه هاش میخوردند, زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!

این است واقعیت تلخ روزگار ما..!

پابلو نرودا :

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن