شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن

مهمان شدن به خانه شما مزه ميدهد
افطار و لقمه ي نان شما مزه ميدهد
در هر سحر دعاي فرج بر لبم نشست
اين العجل به جان شما مزه ميدهد





 



حلول ماه میهمانی پروردگار بر همگان مبــارک بـــاد


التماس دعا

از عیسی تا یهودا

لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد:
می‌بایست ...
ادامه نوشته

نقاشی

نقاشی های سه بعدی دیدنی و منحصر به فرد توسط هنرمند نقاش ژاپنی ناگایی هیدیوکی با مداد ایجاد شده است. هنگامی که آثار هنری این هنرمند خلاق را از یک زاویه خاص نگاه کنیم، مانند این به نظر می رسد که شخصیت های سه بعدی از صفحات دفتر حاوی این نقاشی ها در حال بیرون آمدن هستند.

نقاشی

نقاشی


بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

Almost Wrong

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر ,من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی!

عادت غذایی

حالا که داریم کم کم نزدیک ماه رمضان می شویم

امیدوارم واستون جالب باشه

 

این ۹ عادت را از خودتان دور کنید

ادامه نوشته

جمله های طنز از ایرانی های خلاق و بامزه

**اگه لامصـــب 3تا یخچال فریزر ساید بای ساید
یا 4 تا تلویزیون و شونصد تا لوازم خونگی دیگه هم توخونه باشه
از نظر مادرم 90 درصد قبض برق مال لپ تاپ منه! :|


**بچه ها توي کلاس داشتند سر و صدا مي کردند که ناظم مياد تو با عصبانيت مي گه : اينجا طويله است؟
يکي از بچه ها مي گه : نه آقا اشتباهي اومديد!
 


**خدایا نمیخوای یه سری بری اروپاو امریکا ؟ دارن میمیرن از خوشی ها.....


** یه عاشق میگه :

اگه اتفاقی واست بیفته ؛ میمیرم !
اما ….
یه رفیق میگه :
اگه بمیرم هم نمیذارم اتفاقی برات بیفته … !!!


**اگه تو ایران فیلمی ساخته شد که لیوان شکست و طرف موقع جمع کردنش دستش رو نبرید من بهش اسکار میدم !
 

**میدونین چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟


.

.

.

.

.

7% : بخاطر نور خورشید

23% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن
70% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن!!!


**باورم نمیشه
فک کنم بابام گنج پیدا کرده. هم نون خریده هم گوشت!!!!!!!!!!!!!!!

...

ماهیها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند ...
و چون دریا آرام شد ، خود را اسیر تور صیادان یافتند ...

تلاطم های زندگی ، حکمتی از خداوند است ...
پس ازخدا بخواهیم ،
دلمان آرام باشد ... نه دریای دوروبرمان ...

چند باور اشتباه ایرانی ها

چند باور اشتباه ایرانی ها در فرهنگ اتومبیل داری و اتومبیل رانی


1-کولر روشن مصرف سوخت را افزایش میدهد. Twisted Evil :
چندی پیش مجله علمی ماشین یک آزمایش ساده ترتیب داد و نشان داد چنان چه کولر خودرو روشن بوده و روی درجه 2 باشد مصرف بنیزین کمتر از زمانی خواهد بود که شیشه ها تا نصف باز باشند(اصطکاک هوا)

2-هنگام خاموش کردن چندین گاز متوالی به خودرو دادن Dont Speak:
این کار در خودروهای دیزلی انجام میشود برای اینکه صبح ها موتور به دلیل تراکم سوخت در سر سیلندر بهتر روشن میشود .در خودروهای بنزینی اینکار نه تنها مفید نیست بلکه استحلاک موتور را افزایش میدهد.

3-پس از طی مسافت طولانی زمانی که توقف میکنیم موتور را روشن نگه میداریم تا کمی خنک شود.Oh Go On!
این کار به هیچ وجه از نظر علمی اثبات نشده.موتور خودروها طوری طراحی شده اند که در زمان حرکت کار کننند تا کمی از گرمای موتور از طریق وزش باد خنک شود. موتور خودرو نباید بیش از یک دقیقه درجا کار کند (حتی در زمستان)

4-هنگام کشیدن ترمز دستی کلاچش را نمیگیریم(دکمه روی ترمز دستی) Embarassed
دکمه روی ترمز دستی به واسطه یک کلاچ درگیر کن عمل میکند.این دکمه نه تنها هنگام خواباندن ترمز دستی بلکه در زمان کشیدن هم باید فشار داده شود

 

قرار نبوده ....!!!


تا جايي که فهميده‌ام قرار نبوده تا نم باران زد، دست‌پاچه شويم و زود چتري از جنس پلاستيک روي سر‌ بگيريم مبادا مثل کلوخ آب شويم.
قرار نبوده اينقدر دور شويم و مصنوعي. ناخن‌هاي مصنوعي، دندانهاي مصنوعي، خنده‌هاي مصنوعي، آواز‌هاي مصنوعي، دغدغه‌هاي مصنوعي.
تا به حال بيل زده‌ايد؟ باغچه هرس کرده‌ايد؟ آلبالو و انار چيده‌ايد؟… کلاً خسته از يک روز کار يدي به رختخواب رفته‌ايد؟ آخ که با هيچ خواب ديگري قابل مقايسه نيست… اين چشم‌ها براي نور مهتاب يا نور ستارگان کوير،‌ براي ديدن رنگ زرد گل آفتابگردان براي خيره شدن به جاري آب شايد، اما براي ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خيره ماندن به نور مهتابي مانيتورها آفريده نشده‌اند.
قرار نبوده اينطور از آسمان دور باشيم و سي‌ سال بگذرد از عمر‌مان و يک شب هم زير طاق ستاره‌ها نخوابيده باشيم.
قرار نبوده من از اينجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه‌ي سفت بغل کردن و بوسيدن و دوست داشتن براي هم بفرستيم.
چيز زيادي از زندگي نمي‌دانم، اما همين‌قدر مي‌دانم که اين‌همه “قرار نبوده”‌_اي که برخلافشان اتفاق افتاده، همگي‌مان را آشفته‌ و سردرگم کرده…
آنقدر که فقط مي‌دانيم خوب نيستيم، از هيچ چيز راضي نيستيم، اما سردر نمي‌آوريم چرا...؟؟؟

کباب


روزنامه خراسان:
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!

يادش بخير


چه زود گذشت آن زمانی
که بزرگترین تصمیم زندگی ما وتو کوچه
!دو یا سه لایه کردن توپ پلاستیکی جدید بود

یادش بخیر وقتی که پرتقال ها هسته داشت
تف میکردیم هسته ها رو تو هوا
صاف میخوردن تو سرمون
میخندیدیم از ته قلب
بیخیال از فردا
کی خبر از دل خسته داشت

یادش بخیر وقتی که آب تو بطری پلاستیکی نبود
ازتوی شلنگ گوشه حیاط در میومد
گاهی سرد بود و بیشتر وقتها گرم
یه پارچ پلاستیکی قرمز بود
می گذاشتیمش سر سفره شام

یادش بخیر وقتی که فصل گوجه فرنگی و خیار فقط تابستون بود
کی می دونست مکزیک و شیلی کجاست یا این لبنان و ...
میوه و سبزی فقط از میدون باغات
کی خبر ازغذای یخ زده ی تو بسته داشت
خورشت خوب،قورمه سبزی مامان بود تو آشپز خونه

یادش بخیر وقتی که دوستی و محبت از ته دل بود
با هم از مدرسه دست بدست می اومدیم خونه
برگهای خشک زیر درخت ها رو له می کردیم
چه ناله ای می کردن از سرخوشی این برگها
آلو و گوجه سبز می کندیم از درخت باغ سر کوچه
کجا نگران پول بودیم
کی غم و غصه ی چک و سفته داشت...

راهكاري جالب براي خواندن سريع كتاب

کتاب میخری میزاری بمونه؟
انداختی اون گوشه نمیخونی؟
حالا واسه اینکه تیز بخونیش داشته باش ...


ادامه نوشته

جایزه بزرگ با شرط خاص

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزار و چهار صد دلار پول می گذاره. ولی دو تا شرط داره:
یکی اینکه همه پول رو باید تا شب خرج کنی، وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول رو به حساب دیگه ای منتقل کنی. هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هر وقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا ...

 قبل از اینکه بری تو ادامه بگو تو چه میکردی با این جایزه؟؟؟؟

ادامه نوشته

میخ

ميخي افتاد،
بخاطرميخي نعلي افتاد،
بخاطرنعلي اسب افتاد،
بخاطراسبي سواري افتاد،
بخاطرسواري جنگي شكست خورد،
بخاطرشكستي مملكتي نابودشد،
وهمه ي اينهابخاطركسي بودكه ميخ راخوب نكوبيده بود. Dont Speak
.
.
.
و اين واقعيت جامعه ماست Embarassed

السلام و علیک یا بقیه الله ...

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد


میلاد منجی موعود ، گلدسته چهارده معصوم

مهدی صاحب الزمان (عج)
*** بــ ـر تمــ ـام شــ ـما دوســ ـتان عـ ـزیــز مـبـــــــ ــارکـــــبـ ـاد ***


کوچه های چشم انتظار سرد و بی عبور ه
آرزوی ما دیدن لحظه ی ظهور ه

اطلاعیه

سلام دوستان Oh Yeah
مدتهاست اینجا بالا منبر نرفتم Cool
اول این عکسرو نگا کنین لذت ببرین Face لینک عکس

خب حالا میخوام بهتون بگم که بعد از صحبت با محسن تصمیم بر این شد که بادوم تلخ رو به روزای جوونیش برگردونیم Hee Hee سخته ولی ممکنه Cry Sadly باید شماام پایه باشین Twisted Evil
قصد دارم نویسنده هایی که نمیان رو حذف کنم الکی خودمونو سبک نکنیم Dont Speak کیفیت مهم تر از کمیته Idea
بعد دیگه دوباره شروع میکنیم پست گذشتن phbbbbt
قالبم که عوض کردم به سلامتی Razz
ببینیم چه میکنیما Oh Yeah

پرمعناترین عکس های قرن اخیر

حتما ببینید ...

ادامه نوشته

گاهی باید نشنید

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش
بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.


جواب دندان شکن

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

برج شیطان در مکه و سایه شیطان بر کعبه

سایه شیطانی ابراج البیت بر سر بیت الله الحرامبزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد ...

خیلی زیاده ولی ارزش خوندن داره ...


ادامه نوشته