40 روز گذشت ....
کرببلا کاش ...!
خونه م کنار گنبد شاه کرم بود
پنجره خونه ی من سمت حرم بود
پرچم سرخ یا حسین (ع) بالا سرم بود

چهل روز گذشت ...!
چهل روز از عهدی که باهاش بسته بودم ...
چهل روزی که معلوم نیست چه جور به گذشت ...
چهل روز از اشک هایی که به حال خودم ریخته بودم ...
چهل روز که شاید داغ حال و هوای عاشورا بودم ...
چهل روز که شاید نه ، اصن شاید همه قول و قرارم رو یادم رفته ...
این چهل روز که گذشت مثل همه چهل روزای دیگه ی عمرم ...!
و :
التماس دعا ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ ساعت 17 توسط سعيد
|