من از یادت نمیکاهم
تورا من چشم در راهم تورا من چشم در راهم
شباهنگام که میگیرند٬ در دام شقایق سایه ها رنگ سیاهی٬ وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم "تو را من چشم در راهم"
شباهنگام٬ در آن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگان اند٬ درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام "گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم" تو را من چشم در راهم . تو را ......
شاید باورتون نشه ولی دو سه سال دنبال این شعر میگشتم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۲۱ ساعت 14 توسط سمير
|